دست بگریبان شدن با

یعنی گرفتار شدن یا درگیر مشکل یا کار سختی شدن. وقتی کسی "دست بگریبان می‌شود"، یعنی به شکلی وارد کاری شده که می‌تواند ناهموار یا سخت باشد.

مترادف‌ها

درگیری کردن، مبارزه کردن، جنگیدن

متضادها

شاد بودن، آرامش داشتن، خرسندی

جمله سازی با دست بگریبان شدن با

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با شدت شروع به دست بگریبان شدن با لباس‌هایش کرد تا شاید بتواند این اضطراب شدید را در درون خود کنترل کند.

💡 آن مرد در میان جمعیت، در حالی که از شدت خشم و درماندگی دست بگریبان شدن با لباس‌هایش شروع کرده بود، فریاد می‌زد.

💡 شاهد بودیم که او در اوج ناامیدی و پس از شکست سنگین، با حالتی پریشان به دست بگریبان شدن با خود مشغول بود و گریه می‌کرد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران