بر کرسی نشستن
به مقام و منصب رسیدن؛ همچنین به معنای پذیرفته شدن و جا افتادنِ سخن یا نظر.
مترادفها
مستقر شدن، بر مسند نشستن، مشغول شدن
متضادها
کنار رفتن، برخاستن از کرسی
به مقام و منصب رسیدن؛ همچنین به معنای پذیرفته شدن و جا افتادنِ سخن یا نظر.
مستقر شدن، بر مسند نشستن، مشغول شدن
کنار رفتن، برخاستن از کرسی