منظم کردن

مرتب کردن، سامان دادن، در ترتیب قرار دادن. این فعل به عملی اشاره دارد که طی آن چیزی از حالت شلوغ یا بی‌نظم به حالت مرتب و سازمان‌یافته درمی‌آید.

مترادف‌ها

مرتب کردن، نظم دادن، ترتیب دادن، سامان دادن

متضادها

نامنظم کردن، آشفته کردن

جمله سازی با منظم کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 من هر آخر هفته وقت زیادی را صرف منظم کردن کتابخانه‌ام می‌کنم تا بتوانم به راحتی کتاب‌های مورد نظرم را پیدا و مطالعه کنم.

💡 مدیر شرکت از کارمندان خواست تا با منظم کردن مدارک و پرونده‌های بایگانی شده، فرآیند دسترسی به اطلاعات را برای همه سریع‌تر کنند.

💡 منظم کردن میز کار و حذف وسایل اضافی، می‌تواند تمرکز شما را هنگام انجام پروژه‌های دشوار به شدت افزایش داده و بهره‌وری را بالا ببرد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران