برای خاطر
بهخاطرِ، به سببِ، در راهِ. این ترکیب بیشتر در زبان رسمی و ادبی به معنیِ انجام کاری به سببِ چیزی یا کسی میآید. نمونه: « برای خاطر خانوادهاش سختی را تحمل کرد.»
مترادفها
به خاطر، به سبب، از أجل
بهخاطرِ، به سببِ، در راهِ. این ترکیب بیشتر در زبان رسمی و ادبی به معنیِ انجام کاری به سببِ چیزی یا کسی میآید. نمونه: « برای خاطر خانوادهاش سختی را تحمل کرد.»
به خاطر، به سبب، از أجل