کار جستن
تلاش برای یافتن شغل، منبع درآمد یا فعالیتی برای مشغول کردن خود؛ جستوجو برای کسب فرصتهای اقتصادی جدید یا پیدا کردن راهی برای امرار معاش.
مترادفها
یافتن شغل، کار کردن
متضادها
بیکار ماندن، کار نکردن
جمله سازی با کار جستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی خود، مدتی طولانی را به کار جستن در شهرهای مختلف مشغول بود تا شغلی مناسب و پایدار بیابد.
💡 بسیاری از جوانان تحصیلکرده در شرایط اقتصادی فعلی، با ناامیدی بسیار به دنبال کار جستن و تامین مخارج زندگی و آینده خود هستند.
💡 تلاش برای کار جستن و یادگیری مهارتهای جدید، اولین قدم برای رسیدن به استقلال مالی و موفقیت در دنیای پررقابت و سخت امروز است.