تبارمند

دارای تبار مشخص و وابستگیِ نسبی به یک خاندان، نژاد یا دودمان؛ منسوب به اصل‌ونسب.

مترادف‌ها

اصیل، نجیب، شریف، بلندپایه

متضادها

بی‌تبار، بی‌اصل، بی‌نسب

جمله سازی با تبارمند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در متون تاریخی کهن، نویسندگان همواره تلاش می‌کردند تا پیشینه و اصالت خانوادگی پادشاهان تبارمند را با ذکر سلسله‌های بزرگ و قدیمی تایید کنند.

💡 او که از یک خانواده‌ی بسیار تبارمند و با اصالت در شمال کشور می‌آمد، همیشه با وقار و ادب در تمامی برخوردهای اجتماعی خود عمل می‌کرد.

💡 بسیاری از اشراف‌زادگان در دوران گذشته، به دلیل اینکه تبارمند و اصیل بودند، امتیازات ویژه‌ای در دربار و مقامات دولتی از خود کسب می‌کردند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران