پوستگاله
مترادفها
پوسته، غلاف، قشر
لغت نامه دهخدا
پوستگاله. [ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) پوستگال:
دوستی کز پی پیاله کنند
بدل دنبه پوستگاله کنند.سنائی.و ایمان بزرگ آب است... ولیکن این خاشاک وسوسه ها و پوستگاله ها و چرم پاره ها و تخته و بوریا پاره های غفلت چندانی جمع میشود، نزدیک است این آب روشن ایمان را نبینی. ( کتاب المعارف ). رجوع به پوستگال شود.
جمله سازی با پوستگاله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حشرات برای محافظت از بدن نرم خود در برابر محیط بیرونی، از یک پوستگاله سخت و بسیار مقاوم در برابر آسیبها استفاده میکنند.
💡 در فرآیند تغییر پوست، موجودات ریزی مانند خرچنگها باید منتظر بمانند تا پوستگاله جدید آنها به خوبی شکل گرفته و سفت شود.
💡 ساختار بدن برخی از موجودات دریایی به گونهای است که پوستگاله آنها نقش اصلی را در حفظ تعادل و حرکت ایفا میکند.