مهزله
مترادفها
مضحکه، مسخرهبازی، آشفتگی، هرج و مرج
متضادها
نظم
لغت نامه دهخدا
( مهزلة ) مهزلة. [ م َ زَ ل َ ] ( ع اِ ) واحد مهازل، یعنی خشکسالیها و زمینهای خشک. ( از اقرب الموارد ).
مهزلة. [ م ُ زِ ل َ ] ( ع ص ) تأنیث مهزل. لاغرکننده. و یقال: ان له ( لقیقهن ) قوة مهزلة للسمان اذا شرب منه وزن اربع دوانق. ( ابن البیطار ).
فرهنگ فارسی
تانیث مهزل لاغر کننده
جمله سازی با مهزله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدیریت این سازمان به قدری ناشیانه و بینظم است که کل فرآیند استخدام نیروهای جدید تبدیل به یک مهزله واقعی برای تمامی متقاضیان شده است.
💡 وقتی شاهد رفتارهای غیرمنطقی و بیباکانه برخی سیاستمداران در جلسات عمومی هستیم، واقعاً احساس میکنیم که کل وضعیت کشور به یک مهزله بزرگ تبدیل گشته است.
💡 اجرای قوانین ناعادلانه در این شهر کوچک باعث شده تا عدالت تنها یک شعار باشد و سیستم قضایی به یک مهزله تمامعیار برای مردم تبدیل شود.