مفی

لغت نامه دهخدا

مفی. [ م ُ ] ( ص نسبی )در تداول عوام، آنکه آب بینی همیشه روان دارد. مفو.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مفو شود.
مفی ٔ. [ م ُ] ( ع ص، اِ ) آقا و صاحب و مالک. ( ناظم الاطباء ): لایؤمر مفاء علی مفی ٔ؛ یعنی مولی را بر عرب امیر نکنند.( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مفاءشود. || کسی که خراج می گیرد. ( ناظم الاطباء ). || آنکه سایه می دهد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

در تداول عوام آنکه آب بینی همیشه روان دارد.

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز