منبطح

مترادف‌ها

خفته، پهن، افتاده

متضادها

ایستاده، قائم

لغت نامه دهخدا

منبطح. [ مُم ْ ب َ طِ ] ( ع ص ) مرد بر روی افتاده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). فی الحدیث: نهی النبی صلی اﷲعلیه و آله ان یأکل الرجل بشماله او مستلقیاً علی ظهره او منبطحاً علی بطنه. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || رودبار فراخ. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به انبطاح شود.

جمله سازی با منبطح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در تحلیل‌های سیاسی، برخی کشورها در برابر قدرت‌های بزرگ جهانی بسیار منبطح عمل می‌کنند و از توانایی خود برای دفاع از حقوق ملی استفاده نمی‌کنند.

💡 او با وجود داشتن دانش بسیار زیاد، در برابر تصمیمات ناعادلانه مدیران شرکت کاملاً منبطح بود و هرگز جرأت اعتراض یا بیان نظر خود را نداشت.

💡 تاریخ نشان می‌دهد که ملت‌های منبطح و تسلیم، معمولاً در برابر استعمار و مداخلات خارجی توانایی حفظ استقلال و حاکمیت خود را برای مدت طولانی ندارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران