مأوف
مترادفها
معوق، موقوف، تأخیر یافته
لغت نامه دهخدا
مأوف. [ م َ ئو ] ( ع ص ) به معنی آفت رسیده باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). و رجوع به مؤوف شود.
فرهنگ فارسی
آفت زده، آفت رسیده
( اسم ) آفت رسیده تباه: چشم مئوف.
آفت رسیده باشد
معوق، موقوف، تأخیر یافته
مأوف. [ م َ ئو ] ( ع ص ) به معنی آفت رسیده باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). و رجوع به مؤوف شود.
آفت زده، آفت رسیده
( اسم ) آفت رسیده تباه: چشم مئوف.
آفت رسیده باشد