غلغله افکندن
مترادفها
آشوب به پا کردن، غوغا کردن، هیاهو کردن، بلوا به پا کردن
متضادها
آرام کردن، سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
غلغله افکندن. [ غ ُغ ُ ل َ / ل ِ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) یا غلغله فکندن، شور و غوغا افکندن. فریاد و هایهوی برآوردن. غریو کردن. بانگ و آواز برآوردن. غلغله انداختن:
خیمه ازین دائره بیرون فکن
غلغله در عالم بی چون فکن.امیرخسرو ( از آنندراج ).رجوع به غلغله انداختن و غلغل افکندن و غلغل انداختن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - شور و غوغا انداختن فریاد و هیاهوی بر آوردن ۲ - آشوب بر پا کردن.
جمله سازی با غلغله افکندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خبر رسیدن ناگهانی آن حادثه ناگوار در میان مردم شهر، باعث شد که در تمام کوچهها و میدانهای اصلی، غلغلهای عظیم و هیجانانگیز در میان جمع افکنده شود.
💡 سیاستمداران با وعدههای دروغین و شعارهای تبلیغاتی خود، قصد داشتند تا در میان افکار عمومی و در جلسات بزرگ، غلغلهای بزرگ و پرهیاهو افکنده باشند.
💡 وقتی که صدای انفجار مهیب از سمت کوهستان شنیده شد، این اتفاق ناگهانی باعث شد تا در میان ساکنان روستای کوچک، غلغلهای از ترس و اضطراب افکنده شود.