شکفتیدن
مترادفها
شکفتن، شکوفا شدن، باز شدن
متضادها
پژمردن، خشکیدن
لغت نامه دهخدا
شکفتیدن. [ ش ِ ک ِ دَ ] ( مص ) تعجب نمودن. متعجب شدن. شگفتیدن. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). تعجب کردن. ( از انجمن آرا ). رجوع به شگفتیدن شود.
شکفتن، شکوفا شدن، باز شدن
پژمردن، خشکیدن
شکفتیدن. [ ش ِ ک ِ دَ ] ( مص ) تعجب نمودن. متعجب شدن. شگفتیدن. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). تعجب کردن. ( از انجمن آرا ). رجوع به شگفتیدن شود.