لغت نامه دهخدا
خلمده. [ خ ِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) بینیی را گویند که پیوسته آب و خلم از آن روان باشد.( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
کشیده قامت و گل روی و مشکبوی وی است
خلمده بینی و چمچاخ و گنده قوز منم.سوزنی.
خلمده. [ خ ِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) بینیی را گویند که پیوسته آب و خلم از آن روان باشد.( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
کشیده قامت و گل روی و مشکبوی وی است
خلمده بینی و چمچاخ و گنده قوز منم.سوزنی.