اشدف

لغت نامه دهخدا

اشدف.[ اَ دَ ] ( ع ص ) دشوار و سخت و تنگ روزی. ( منتهی الارب ). اعسر. ( اقرب الموارد ). رجوع به اعسر شود. || اسب مائل به یک جانب از تعب و مشقت. ( منتهی الارب ). الفرس المائل فی احد شقیه بغیاً. ( اقرب الموارد )؛ یعنی اسب که در دویدن به افراط به یکی از دو سوی مایل و کج شود، چه شق بدین معنی است: شَق َّ الفرس؛ مال فی جریه الی جانب. و بنابراین ترجمه منتهی الارب که آنندراج و فرهنگ های دیگر هم عیناً آنرا نقل کرده اند بکلی غلط است. || شتر دراز کشیده تن از نشاط در رفتن. ( منتهی الارب ). البعیر المعترض فی سیره نشاطاً. ( اقرب الموارد ). || مرد کج رخسار.( منتهی الارب ). من فی خده مَیَل ٌ. ( اقرب الموارد ). || اسب بزرگ تن. ( منتهی الارب ). الفرس العظیم الشخص. ج، شُدْف. ( اقرب الموارد ). مؤنث: شَدْفاء.

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز