رو سخت کردن
متضادها
نرم شدن، رام شدن
لغت نامه دهخدا
رو سخت کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اصرار و ابرام کردن. لجاج ورزیدن. مقاومت کردن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
اصرار و ابرام کردن. لجاج ورزیدن
نرم شدن، رام شدن
رو سخت کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اصرار و ابرام کردن. لجاج ورزیدن. مقاومت کردن. ( یادداشت مؤلف ).
اصرار و ابرام کردن. لجاج ورزیدن