لغت نامه دهخدا
ایلغامیشی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ایلغامیش کردن: مزارع آبادان و خراب ایلغامیشی کرده به موجبی که در دفاتر و قوانین مثبت است... ( تاریخ غازان خان ص 305 ).
ایلغامیشی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ایلغامیش کردن: مزارع آبادان و خراب ایلغامیشی کرده به موجبی که در دفاتر و قوانین مثبت است... ( تاریخ غازان خان ص 305 ).
ایلغامیش کردن