اعقال

لغت نامه دهخدا

اعقال. [ اِ ] ( ع مص ) خردمند یافتن کسی را: اعقله؛ خردمند یافت آنرا. ( منتهی الارب ). خردمندیافتن کسی را. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). باخرد یافتن کسی را. ( از اقرب الموارد ). || واجب شدن بر کسی عقال. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). واجب گردیدن عقال یعنی زکوة سال بر کسی. ( از اقرب الموارد ). || بسایه شدن مردم در نیمروز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پناه بردن قوم در ظهر بسایه: اعقل القوم؛ عقل بهم الظل، ای لجاء وقلص عند انتصاف النهار. ( از اقرب الموارد ). || قولهم ما اعقله عنک شیئاً؛ یعنی بگذار و رفع کن از خود شک را، هذا علی سبیل التهکم و الصواب ما اغفله بالغین و الفاء. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || در اصطلاح پزشکی قدیم، بیماری سستی زبان است بقسمی که نیروی سخن گفتن از بیمار سلب می شود و آنرا بپارسی زبان بستن نامند. و اگر در مورد طبیعت ( مزاج ) اعقال بکار رود منظور بسته شدن شکم باشد، مانند حبس البول ( حبس البطن ). ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).

فرهنگ فارسی

خردمند یافتن کسی را

جمله سازی با اعقال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در داستان‌های تاریخی مربوط به دوران باستان، زندانیان فراری را با اعقال سنگین به زنجیر می‌بستند تا از تلاش برای فرار جلوگیری کنند.

💡 تصویر اعقال آهنین در فیلم‌های سینمایی، معمولاً نمادی از فقدان آزادی و اسارت فیزیکی انسان‌ها در دوران استبداد و حکومت‌های ظالم است.

💡 آثار باستانی کشف شده در این منطقه، شامل قطعاتی از اعقال قدیمی است که نشان‌دهنده روش‌های مختلف زندانی کردن افراد در قرن‌های گذشته است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران