گیسووار
مترادفها
بلندمو
لغت نامه دهخدا
گیسووار. ( ص مرکب ) چون گیسو. گیسووش. مانند گیسو در سیاهی و بلندی و رشته:
آن چنگ ازرق سار بین زر رشته در منقار بین
در قید گیسووار بین پایش گرفتار آمده.خاقانی.
جمله سازی با گیسووار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن گیسووار زیبا با موهای بلند و سیاهش، در میان گلهای سرخ باغ قدم میزد و زیباییاش توجه همه حاضران را در آن مراسم جشن به خود جلب میکرد.
💡 شاعر در اشعار خود همواره از گیسووار محبوبش یاد میکرد و توصیفهای او از آن موهای دراز، خوانندگان را در دنیای خیال و رویا غرق میساخت.
💡 در افسانههای قدیمی، هر گیسووار بلندبالا و زیبارویی که از قصر عبور میکرد، با نگاه نافذ خود قلب بسیاری از پهلوانان و جوانان دلاور را به تسخیر در میآورد.