گمراه گردیدن

مترادف‌ها

گم شدن، به بیراهه رفتن

متضادها

راه یافتن، هدایت شدن

لغت نامه دهخدا

گمراه گردیدن. [ گ ُ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب )بیره شدن. روگردان شدن. ( ناظم الاطباء ):
به دشتی که گمراه گردی مپوی.اسدی.گمراه گردم از خود تا تو رهم نمایی
از من مرا چه خیزد دوا کنون که تو مرایی.خاقانی.و رجوع به گمراه و گمراه شدن و گمراه گشتن شود.

فرهنگ فارسی

بیراه شدن. رو گردان شدن.

جمله سازی با گمراه گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسیاری از مردم ممکن است در مسیر تصمیم‌گیری‌های بزرگ زندگی خود با اطلاعات نادرست و شایعات بی‌پایه دچار گمراه گردیدن شوند.

💡 اگر دانش‌آموزان بدون راهنمایی معلمان در میان انبوه اطلاعات اینترنتی حرکت کنند، ممکن است در مسیر یادگیری درست دچار گمراه گردیدن شوند.

💡 برخی سیاستمداران با وعده‌های دروغین سعی می‌کنند مردم را به سمت اهداف شخصی خود بکشانند تا آن‌ها را دچار گمراه گردیدن کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران