کین ستاندن
مترادفها
کینه داشتن، دشمنی ورزیدن
متضادها
بخشیدن، گذشت کردن
لغت نامه دهخدا
کین ستاندن. [ س ِ دَ ] ( مص مرکب ) کین ستدن. انتقام کشیدن:
ببخش ای شاه دریادل بکوش ای خسرو عادل
که گاه بخشش و کوشش دهی زرّ و ستانی کین.امیرمعزی ( از آنندراج ).رجوع به کین ستدن شود.
فرهنگ فارسی
کین ستدن ٠ انتقام کشیدن ٠