چشم خواباندن
مترادفها
فریب دادن، گول زدن، تدلیس، مکر کردن
متضادها
حقیقت گفتن، صداقت
لغت نامه دهخدا
چشم خواباندن. [ چ َ / چ ِ خوا / خا دَ ] ( مص مرکب ) تغافل کردن. گویند فلانی چشم خود را خوابانیده است؛یعنی دیده و دانسته تغافل کرده است. ( از آنندراج ). نادیده انگاشتن. خود را به نادیدگی زدن:
دشمنان را دارم از تیغ تغافل سینه چاک
چشم خواباندن بود شمشیر خواباندن مرا.صائب ( از آنندراج ).رجوع به چشم خوابانیدن شود.
فرهنگ معین
( ~. دَ ) (مص ل. ) نک چشم - پوشی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تغافل کردن.
تغافل کردن
نادیده انگاشتن، تغافل کردن، چشم خوابانیدن
ویکی واژه
نک چشم - پوشی.