لغت نامه دهخدا
چشم خوابانیدن. [ چ َ / چ ِ خوا / خا دَ ] ( مص مرکب ) چشم خواباندن. تغافل کردن. نادیده انگاشتن کسی یا چیزی را:
به بیداری چه خواهد کرد یارب با نظربازان
که خوابانیدن تیغست خوابانیدن چشمت.صائب ( از آنندراج ).
چشم خوابانیدن. [ چ َ / چ ِ خوا / خا دَ ] ( مص مرکب ) چشم خواباندن. تغافل کردن. نادیده انگاشتن کسی یا چیزی را:
به بیداری چه خواهد کرد یارب با نظربازان
که خوابانیدن تیغست خوابانیدن چشمت.صائب ( از آنندراج ).
( مصدر ) تغافل کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهاجر بن ابیامیه از اصحاب محمد و مهاجرین و کارگزار سرزمین برکنده و صنعا در اواخر عمر محمد پیامبر اسلام و ابوبکر بود. در جنگهای رده در یمن و حضرموت مهاجر بن ابیامیه نقش مهمی را در به پایان رساندن و خوابانیدن جنگ ایفا کرد.
💡 اردشیر سوم دهمین شاهنشاه هخامنشی بود که از سال ۳۵۸ تا ۳۳۸ پیش از میلاد بمدت ۲۰ سال بر ایران پادشاهی کرد. سلطنت اردشیر سوم، تماماً صرف خوابانیدن شورشها، در ممالک تابعه گردید.
💡 افراد مطیع و قابل اطمینان به حکومت یمن و عمان (به همراه استان مهره) گماشته شدند و خالد پس از خوابانیدن شورشهای یمن عازم عراق گردید.