نقب افکندن
مترادفها
حفر کردن، حفاری کردن، کندن
لغت نامه دهخدا
نقب افکندن. [ ن َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نقب کندن. نقب زدن. نقب بریدن:
نقب افکنیم نیمشب ازدور تا بریم
پی بر سر خزینه پنهان صبحگاه.خاقانی.این بند که بر دلم کنون افکندند
نقبی است که بر خانه خون افکندند.خاقانی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نقب زدن: نقب افکنیم نیمشب از دور تابریم پی بر سر خزینه پنهان صبحگاه. ( خاقانی.سج.۳۷۴ )
جمله سازی با نقب افکندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کارشناسان باستانشناسی با استفاده از ابزارهای پیشرفته و تکنولوژیهای نوین، مشغول نقب افکندن در میان ویرانههای باستانی برای کشف آثار مفقود شده تمدنهای اولیه هستند.
💡 تلاش مداوم محققان برای نقب افکندن در لایههای پنهان تاریخ، توانسته است اطلاعات ارزشمندی درباره شیوه زندگی و باورهای جوامع قدیمی پیش از میلاد فراهم کند.
💡 تیم اکتشاف در منطقه جنگلی دورافتاده، پس از هفتهها نقب افکندن در زمینهای سخت، موفق به یافتن سکههای طلایی و اشیای قیمتی دوران باستان شد.