نامحصول
مترادفها
بیثمر، بینتیجه، خام
لغت نامه دهخدا
نامحصول. [ م َ ] ( ص مرکب ) به دست نیامده. تحصیل ناشده. حاصل نشده: هیچ مقصود مفقود نماند و هیچ مأمول نامحصول نگردد. ( سندبادنامه ص 64 ).
بیثمر، بینتیجه، خام
نامحصول. [ م َ ] ( ص مرکب ) به دست نیامده. تحصیل ناشده. حاصل نشده: هیچ مقصود مفقود نماند و هیچ مأمول نامحصول نگردد. ( سندبادنامه ص 64 ).