نالانیدن
مترادفها
ناله کردن، مویه کردن، شیون کردن
متضادها
خندیدن، شاد بودن
لغت نامه دهخدا
نالانیدن. [ دَ ] ( مص ) به ناله واداشتن. ( یادداشت مؤلف ). || مریض کردن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نالاندن شود.
ناله کردن، مویه کردن، شیون کردن
خندیدن، شاد بودن
نالانیدن. [ دَ ] ( مص ) به ناله واداشتن. ( یادداشت مؤلف ). || مریض کردن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نالاندن شود.