لغت نامه دهخدا
موی برداشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) موی ستردن. موی تراشیدن. تراشیدن موی سر و صورت: چون ساعتی ببود و وقت آن آمد که شیخ موی بردارد، موی ستر پیش شیخ آمد. ( اسرارالتوحید ص 108 ).
موی برداشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) موی ستردن. موی تراشیدن. تراشیدن موی سر و صورت: چون ساعتی ببود و وقت آن آمد که شیخ موی بردارد، موی ستر پیش شیخ آمد. ( اسرارالتوحید ص 108 ).
موی ستردن ٠ موی تراشیدن ٠ تراشیدن موی سر و صورت ٠