لغت نامه دهخدا
مفتلت. [ م ُ ت َ ل ِ ] ( ع ص ) به بدیهه گوینده کلام. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کسی که به بدیهه و مرتجلاً سخن می گوید. ( ناظم الاطباء ). || ناگاه میرنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به افتلات شود.
مفتلت. [ م ُ ت َ ل َ ] ( ع ص ) ناگهان گرفته شده. || ناگهان مرده. ( ناظم الاطباء ).
مفتلة. [ م َت َ ل َ ] ( ع اِ ) دوک ریسه. ( مهذب الاسماء ). قطعه چوبین گردی که آن را در دوک نصب می کنند تا حرکت دوک را در هنگام رشتن ثابت و برقرار نماید. ( ناظم الاطباء ).