معق

لغت نامه دهخدا

معق. [ م ُ ع ِق ق ] ( ع ص ) مادیان باردار، لغتی است ردی. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
معق. [ م َ / م َ ع َ / م ُ ع ُ ] ( ع اِ ) مَغ. ج، امعاق. جج،اماعق، اماعیق. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). مغ و ژرف و عمق. ( ناظم الاطباء ). مقلوب عمق است. ج، امعاق، اماعق، اماعیق. ( از اقرب الموارد ) ( از محیط المحیط ). || کرانه دشت دور و دراز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || دوری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
معق. [ م َ ] ( ع اِ ) شراب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شراب سخت تیز. ( آنندراج ). || ( اِمص ) بدخویی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیط المحیط ). || تباهی معده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
معق. [ م َ / م ُ ] ( ع اِ ) زمین بی گیاه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
معق. [ م َ ] ( ع مص ) بردن سیل همه را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || به شدت نوشیدن. || تباه شدن معده. || عمیق شدن چاه. ( از اقرب الموارد ).

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز