معتصر

لغت نامه دهخدا

معتصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] ( ع ص ) قضای حاجت کننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اعتصار شود. || آن که او را بول و غایط تنگ گرفته باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
معتصر. [ م ُ ت َ ص َ ] ( ع ص ) افسرده شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اعتصار شود. || ( اِ ) پیری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || عمر و بقا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). عمر و زندگانی. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پناه جای. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || رجل کریم المعتصر؛ مرد سخی وقت سؤال. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز