لغت نامه دهخدا
مطبوب. [ م َ ] ( ع ص ) فسوس کرده شده و سحرزده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جادویی کرده. ( مهذب الاسماء ). مسحور. ( اقرب الموارد ) ( محیطالمحیط ).
مطبوب. [ م َ ] ( ع ص ) فسوس کرده شده و سحرزده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جادویی کرده. ( مهذب الاسماء ). مسحور. ( اقرب الموارد ) ( محیطالمحیط ).
فسوس کرده شده و سحر زده جادویی کرده