نظاری
مترادفها
تماشا، مشاهده، دیدن
لغت نامه دهخدا
نظاری. [ ن َظْ ظا ] ( ع ص ) شتر خوب. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
ماخوذ از تازی: شتر خوب.
جمله سازی با نظاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنی نظاری به عربی ( بنی الَنّظاری )، روستایی است از قری اعمال تهامة، و در ناحیهٔ (اللُحیة)، از توابع استان صَعده در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.