مشغب
مترادفها
آشوب، هیاهو، غوغا
متضادها
آرامش، سکوت
لغت نامه دهخدا
مشغب. [ م ِ غ َ ] ( ع ص ) شَغّاب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). مرد فتنه انگیز. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شغب و شغاب و مشاغب شود.
آشوب، هیاهو، غوغا
آرامش، سکوت
مشغب. [ م ِ غ َ ] ( ع ص ) شَغّاب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). مرد فتنه انگیز. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شغب و شغاب و مشاغب شود.