مستملی

لغت نامه دهخدا

مستملی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) مستمل. نعت فاعلی از استملاء. املاء پرسنده. و املاء خواهنده. ( ازمنتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به استملاء شود.
مستملی. [ م ُ ت َ ] ( اِخ ) ( الَ... ) ابراهیم بن احمد بلخی مستملی از فضلای قرن چهارم بلخ که به سال 376 هَ. ق. درگذشته است. او راست: معجم الشیوخ. ( از الاعلام زرکلی ج 1 ص 22 از شذرات الذهب ).
مستملی. [ م ُ ت َ ] ( اِخ ) ( الَ... ) ابوابراهیم اسماعیل بن محمدبن عبداﷲ المستملی البخاری. او راست: شرح «التعرف لمذهب التصوف » از ابوبکربن ابی اسحاق محمدبن ابراهیم بن یعقوب البخاری الکلاباذی به فارسی.

فرهنگ فارسی

ابو ابراهیم اسماعیل بن محمد بن عبدالله

جمله سازی با مستملی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در دوران حکومت‌های باستانی، مستملی وظیفه داشت تا نامه‌های مهم میان پادشاهان و حاکمان دیگر را با دقت بنویسد و به مقصد صحیح برساند.

💡 نقش مستملی در دیپلماسی قدیم بسیار حساس بود، زیرا کوچک‌ترین اشتباه در نگارش یا انتقال پیام‌ها می‌توانست منجر به بروز تنش‌های سیاسی بزرگ شود.

💡 پژوهشگران تاریخ برای درک نحوه مدیریت مکاتبات دولتی در قرون گذشته، به بررسی اسناد و گزارش‌های نوشته شده توسط مستملی‌ها در آن دوران می‌پردازند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران