لغت نامه دهخدا
مس مس کردن. [ م ِ م ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ( اصطلاح عامیانه ) با نهایت کاهلی کاری را انجام دادن. به کندی و بطءکاری را ورزیدن. تل تل کردن. این دست آن دست کردن.
مس مس کردن. [ م ِ م ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ( اصطلاح عامیانه ) با نهایت کاهلی کاری را انجام دادن. به کندی و بطءکاری را ورزیدن. تل تل کردن. این دست آن دست کردن.
( مصدر ) بکندی وتانی امور را انجام دادن: نباید کرد دیگر هیچ مس مس بباید رفت فوری توی مجلس. ( بهار )