متلقح
مترادفها
بارور شده، لقاحیافته
متضادها
عقیم، غیربارور
لغت نامه دهخدا
متلقح. [ م ُ ت َ ل َق ْ ق ِ ] ( ع ص ) ناقه که آبستن وار نماید. ( آنندراج ) ( ازمنتهی الارب ) ( ازاقرب الموارد ). رجوع به تلقح شود.
جمله سازی با متلقح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در فرآیند پیچیده تولید مثل، سلول جنینی پس از آنکه توسط اسپرم متلقح شد، شروع به تقسیم شدن میکند تا به مرحله رشد بعدی برسد.
💡 دانشمندان در آزمایشگاههای پیشرفته، روشهای جدیدی را برای متلقح کردن تخمکها با استفاده از تکنولوژیهای نوین زیستی و ژنتیکی ابداع کردهاند.
💡 در آزمایشگاههای جنینشناسی، متخصصان با دقت بسیار بالا سعی میکنند تا فرآیند متلقح کردن سلولها را برای دستیابی به بهترین نتایج ممکن مدیریت کنند.