متطرف
مترادفها
افراطی، تندرو
متضادها
میانهرو
لغت نامه دهخدا
متطرف. [ م ُ ت َ طَرْ رِ ] ( ع ص ) ناقه که در اطراف چراگاه بچرد. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). شتری که در اطراف چراگاه بچرد و با دیگر شتران نیامیزد. ( ناظم الاطباء ). || کسی که از علمی مقداری آموخته باشد، بدون اینکه در آن متخصص و متبحر و متعمق باشد. ( قزوینی، یادداشتها، از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به تطرف شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) کسی که از علمی مقداری آموخته باشد بدون اینکه در آن متخصص و متبحر و متعمق باشد.
جمله سازی با متطرف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برخی از گروههای متطرف سعی میکنند با استفاده از خشونت و تهدید، عقاید خود را به اجبار بر سایر اعضای جامعه تحمیل کنند که این کار بسیار خطرناک است.
💡 در تحلیلهای سیاسی معاصر، مفهوم متطرف بودن به افرادی اطلاق میشود که از حد اعتدال فراتر رفته و بر مواضع تند خود بدون هیچ سازشی پافشاری میکنند.
💡 جامعه باید با آموزش تفکر انتقادی و ترویج فرهنگ گفتگو، از رشد افکار متطرف در میان جوانان جلوگیری کرده و صلح و آرامش را در جامعه مستقر سازد.