متبطن

متضادها

آشکار، نمایان، عیان

لغت نامه دهخدا

متبطن. [ م ُ ت َ ب َطْ طِ ] ( ع ص ) ستور گردنده در چراگاه. ( آنندراج ). ستور چراکننده. || درون و اندرون و درونی. ( ناظم الاطباء ). || آن که کسی را در زیر خود می گیرد. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || آن که رخنه می کند در میانه هر چیزی. ( ناظم الاطباء ) || آن که دریافت می کند حقیقت هر کاری را. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || آن که سیر می کند در اطراف باغ. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تبطن شود.

جمله سازی با متبطن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسیاری از مشکلات اجتماعی که در ظاهر حل شده به نظر می‌رسند، در واقع دارای ریشه‌های متبطن و عمیق در ساختار جامعه هستند.

💡 او همیشه سعی می‌کرد احساسات واقعی و متبطن خود را پشت یک لبخند مصنوعی و ظاهر آرام پنهان کند تا کسی متوجه نشود.

💡 برخی از بیماری‌ها ممکن است در مراحل اولیه هیچ علامتی نداشته باشند و در لایه‌های متبطن بدن به آرامی رشد کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران