لغت نامه دهخدا
متلفت. [ م ُ ت َ ل َف ْ ف ِ ] ( ع ص ) نیک برگشته نگرنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). کسی که سر را برمیگرداند جهت نگریستن چیزی. ( ناظم الاطباء ).
متلفت. [ م ُ ت َ ل َف ْ ف ِ ] ( ع ص ) نیک برگشته نگرنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). کسی که سر را برمیگرداند جهت نگریستن چیزی. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين حرف در من اثر كرد، پس ايستادم. چون قدمى چند دور شدند باز به من متلفت شد وفرمود كه: (چون به بغداد رسى، مستنصر تو را خواهد طلبيد و به تو عطايى خواهدكرد؛ از او قبول مكن و به فرزندم رضى بگو كه چيزى در باب تو، به على بن عوضبنويسد كه من به او سفارش مى كنم هرچه تو خواهى، بدهد.)
💡 و گفته شده كه به راهبى گفتند كه چه چيز تو را به اين داشت از مردم كناره كنى ؟ گفتترسيدم كه دينم ربوده شود و من متلفت نباشم.