متحشد
مترادفها
گردآمده، بسیج شده
متضادها
پراکنده
لغت نامه دهخدا
متحشد. [ م ُ ت َ ح َش ْ ش ِ ] ( ع ص ) قوم گردآمده. ( آنندراج ). گروه مجتمع و گردآمده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تحشد شود.
جمله سازی با متحشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گروههای مختلف اجتماعی برای برگزاری تظاهرات بزرگ در مرکز شهر، به سرعت در میدان اصلی شهر متحشد شدند و تجمع کردند.
💡 نیروهای نظامی در مرزهای کشور برای مقابله با تهدیدات احتمالی، به سرعت متحشد شده و آماده دفاع از خاک میهن شدند.
💡 هواداران تیم فوتبال با هیجان بسیار زیاد در اطراف ورزشگاه متحشد شدند تا از تیم خود در مسابقه نهایی حمایت کنند.