متجلق
مترادفها
مغرور، خودبین، خودپسند، متکبر، خودنما
لغت نامه دهخدا
متجلق. [ م ُ ت َ ج َل ْل ِ ] ( ع ص ) نیک خندنده تا این که اقصای دندانها نمایان شود. ( آنندراج ). خنده کننده ای که در وقت خنده دهان را بگشاید. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تجلق شود.
مغرور، خودبین، خودپسند، متکبر، خودنما
متجلق. [ م ُ ت َ ج َل ْل ِ ] ( ع ص ) نیک خندنده تا این که اقصای دندانها نمایان شود. ( آنندراج ). خنده کننده ای که در وقت خنده دهان را بگشاید. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تجلق شود.