مبهوظ
مترادفها
وحشتزده، هراسان، شوکه، مبهوت
متضادها
آرام، خونسرد
لغت نامه دهخدا
مبهوظ. [ م َ ] ( ع ص ) گرانبار. ( از منتهی الارب ). درمانده ازبار و گرانبار. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
وحشتزده، هراسان، شوکه، مبهوت
آرام، خونسرد
مبهوظ. [ م َ ] ( ع ص ) گرانبار. ( از منتهی الارب ). درمانده ازبار و گرانبار. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).