لک لک کردن

مترادف‌ها

خندیدن، لک‌لک کردن

متضادها

روان سخن گفتن، شمرده سخن گفتن

لغت نامه دهخدا

لک لک کردن. [ ل ِ ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در انجام دادن امری به عمد این دست آن دست کردن. || لک و لک کردن. کاهلی کردن. و رجوع به لک و لک کردن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) کاری را عمدا بتانی انجام دادن مماطله.

جمله سازی با لک لک کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سخنران در هنگام بیان نکات حساس و جنجالی در جلسه، شروع به لک لک کردن کرد که نشان‌دهنده عدم اعتماد به نفس یا اضطراب شدید او بود.

💡 کودک کوچک پس از یادگیری کلمات جدید، گاهی هنگام صحبت با بزرگترها شروع به لک لک کردن می‌کند که بخشی از فرآیند طبیعی رشد زبان است.

💡 او سعی داشت حقیقت را بگوید اما به دلیل ترس از عواقب کارش، با لک لک کردن و مکث‌های طولانی، به سختی توانست جملات خود را کامل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران