لک لک کردن

مترادف‌ها

خندیدن، لک‌لک کردن

متضادها

روان سخن گفتن، شمرده سخن گفتن

لغت نامه دهخدا

لک لک کردن. [ ل ِ ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در انجام دادن امری به عمد این دست آن دست کردن. || لک و لک کردن. کاهلی کردن. و رجوع به لک و لک کردن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) کاری را عمدا بتانی انجام دادن مماطله.

کلمات مرتبط