لک اوردن
مترادفها
لکهدار کردن، آلوده کردن
متضادها
پاک کردن، تمیز کردن
لغت نامه دهخدا
( لک آوردن ) لک آوردن. [ ل َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) لک آوردن چشم؛ نقطه ای از سپیدی و یا سیاهی و یا سرخی در آن ظاهر شدن.
فرهنگ معین
( لک آوردن ) (لَ. وَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) نقطه ای از سفیدی یا سیاهی و یا سرخی در چشم ظاهر شدن.
فرهنگ فارسی
( لک آوردن ) ( مصدر ) لک آوردن چشم. نقطه ای از سفیدی یا سیاهی و یا سرخی در چشم ظاهر شدن.