لک و لک کردن
مترادفها
لکهدار کردن، خالدار کردن
لغت نامه دهخدا
لک و لک کردن. [ ل ِک ْ ک ُ ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) با رنج و بی پولی و بی اسبابی گذرانیدن. با مایه کم یا اسبابی نارسا کاری ورزیدن یا عمر گذاشتن. با مبلغی ناچیز امرار معاش کردن: باهمین مواجب کم لک و لکی می کنم تا ببینم چه میشود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- کاری را آهسته و بتانی انجام دادن. ۲- با رنج و تهیدستی عمر گذرانیدن: با همین مواجب کم لک و لکی میکنم تاببینم چه میشود.
ویکی واژه
(عا.)
کاری را آهسته و به تأنی انجام دادن.
با رنج و تهیدستی عمر گذرانیدن.
جمله سازی با لک و لک کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با ریختن جوهر سیاه بر روی کاغذهای سفید، شروع به لک و لک کردن صفحات کرد تا نوشتههای خود را به شکلی عجیب بنویسد.
💡 هنرمند با استفاده از رنگهای تیره، شروع به لک و لک کردن بوم کرد تا حسی از آشفتگی و بینظمی را به بیننده منتقل کند.
💡 کارگران در حین کار، با دقت کمی رنگ میزدند که منجر به لک و لک کردن تمام دیوارهای اصلی سالن پذیرایی شد.