غسقان

مترادف‌ها

تاریکی، ظلمت، سیاهی

متضادها

روشنایی، نور

لغت نامه دهخدا

غسقان. [ غ َ س َ] ( ع مص ) غسقان شب؛ نیک تاریک شدن آن. ( منتهی الارب ). سخت تاریک شدن شب. غَسق. غَسَق. ( اقرب الموارد ). || غسقان آب؛ ریزش آب و مانند آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ریختن آب. ( اقرب الموارد ). || غسقان سماء؛ باران ریزه باریدن. ( منتهی الارب ). ریختن باران و پاشیده شدن آن. ( از اقرب الموارد ). || غسقان لبن؛ ریزان گردیدن شیر از پستان. || غسقان جرح؛ روان گردیدن زرداب از جراحت.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دویدن زرداب از جراحت. ( تاج المصادر بیهقی ). || غسقان عین؛ خیره گردیدن چشم و تاریک شدن یا اشک آوردن آن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). تاریک شدن یا اشک آوردن چشم. ( از اقرب الموارد ). دویدن آب از چشم. ( تاج المصادر بیهقی ).

جمله سازی با غسقان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در آن شب تاریک و بسیار سرد، غسقان و تاریکی مطلق فضا را فرا گرفته بود و هیچ نوری برای راهنمایی مسافران در جاده وجود نداشت.

💡 شاعر با استفاده از کلمه غسقان سعی داشت عمق تاریکی و ناامیدی را در قلب شخصیت داستان به تصویر بکشد که بسیار تأثیرگذار بود.

💡 وقتی خورشید پشت ابرهای سیاه پنهان شد، غسقان شدیدی بر جنگل سایه افکند و همه چیز در سکوتی ترسناک و تاریک فرو رفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران