لغت نامه دهخدا
علک خاییدن. [ ع ِ دَ ] ( مص مرکب ) عَلک. ( منتهی الارب ). صمغ خاییدن. || بیهوده گفتن. ژاژ خاییدن. هرزه لائیدن. هرزه دراییدن. رجوع به ژاژ خاییدن شود. || دندان بهم ساییدن خر ماده در دیدن خر نر:
گوید که علک خایم، خاید بلی چنانک
خایند علک ماده خران از خران غنگ.سوزنی.شعر ژاژیدن لهاشم توست
علک خاییدن لهاشم خر.سوزنی.