ضرعاء
مترادفها
خاشع، فروتن، مطیع
متضادها
متکبر، مغرور، سرکش، خودخواه
لغت نامه دهخدا
ضرعاء. [ ض َ ] ( اِخ ) نام دهی است. عرّام گوید در پائین رخیم نزدیک ذَرة دهی است ضرعةنام که در آن قصور و منبر و حصون است و در زراعت آن هذیل و عامربن صعصعه شریکند و شمنصیر بدان پیوسته است. ( معجم البلدان ).
ضرعاء. [ ض َ ] ( ع ص ) زن کلان پستان و کذا گوسفند کلان پستان. ( منتهی الارب ).