صقاب
مترادفها
عقاب، شاهین
لغت نامه دهخدا
صقاب. [ ص ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ صَقب، رجوع به صقب شود.
صقاب. [ ص ِ ] ( ع مص ) روی باروی شدن. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) سقاب است که علامت مصیبت باشد مر زنان را در جاهلیت. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با صقاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در افسانههای باستانی، صقاب با چشمهای تیزبین و پرواز بلند خود نماد قدرت و شکوه پادشاهان بود که بر فراز قلههای بلند کوهستانها پرواز میکردند.
💡 چشمهای تیزبین صقاب در میان ارتفاعات بسیار بالا، کوچکترین حرکات موجودات روی زمین را با دقت بسیار زیاد مشاهده میکرد تا بتواند شکار خود را پیدا کند.
💡 شاعر در اشعار خود از شکوه پرواز صقاب در آسمان آبی صحبت کرده تا نشان دهد که آزادی و عظمت، تنها متعلق به موجودات والامقام است.