شاغر

مترادف‌ها

خالی، بدون کار

متضادها

پر، مشغول

لغت نامه دهخدا

شاغر. [ غ ِ ] ( ع اِ ) نام گشنی از شتران. ( منتهی الارب ). فحل من آبال العرب. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) بلد شاغر؛ بعید من الناصر و السلطان. ( اقرب الموارد ). مکان شاغر؛ جای خالی از مانع و نگهبان. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شاغره شود.

فرهنگ فارسی

نام گشنی از شتران یا بلد شاغر

جمله سازی با شاغر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شرکت‌های بزرگ برای پر کردن پست‌های شاغر خود، معمولاً از روش‌های جذب و استخدام مدرن و آزمون‌های تخصصی بسیار دقیق استفاده می‌کنند تا بهترین نیروها را بیابند.

💡 با وجود اینکه بسیاری از صندلی‌ها در سالن کنفرانس شاغر بودند، اما بحث‌های علمی بسیار داغ و پرشوری میان شرکت‌کنندگان محدود باقی نماند و ادامه یافت.

💡 مدیر منابع انسانی اعلام کرد که به دلیل استعفای ناگهانی برخی از کارکنان، چندین جایگاه شغلی شاغر در بخش‌های فنی و مهندسی ایجاد شده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران